محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3000
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىآمد و آنها را باز پس مىبرد ، حسين نيز او را پس مىبرد و چون آنها را سوى كوفه مىكشيد ، مقاومت مىكردند و راه بالا مىگرفتند و همچنان با هم راه پيمودند تا به نينوى رسيدند : جايى كه حسين منزلگاه كرد . گويد : در اين وقت سوارى بر اسبى اصيل پديدار شد كه مسلح بود و كمانى به شانه داشت و از كوفه مىآمد . همگى بايستادند و منتظر وى بودند و چون به آنها رسيد به حر بن يزيد و يارانش سلام گفت اما به حسين عليه السلام و يارانش سلام نگفت . آنگاه نامه اى به حر داد كه از ابن زياد بود و چنين نوشته بود : « وقتى نامه من به تو رسيد و فرستادهام بيامد ، حسين را بدار در زمين باز بى - حصار و آب . به فرستادهام دستور دادهام با تو باشد و از تو جدا نشود تا خبر بيارد كه دستور مرا اجرا كرده اى . و السلام . » گويد : وقتى حر نامه را بخواند بدانها گفت : « اين نامهء امير عبيد الله بن زياد است كه به من دستور مىدهد شما را در همانجا كه نامه اش به من مىرسد بدارم . اين فرستادهء اوست كه گفته از من جدا نشود تا نظر وى اجرا شود . » گويد : ابو الشعثا ، يزيد بن زياد مهاجر كندى نهدى ، به فرستاده عبيد الله زياد نگريست و رو به او كرد و گفت : « مالك بن نسير بدى هستى ؟ » گفت : « بله . » گويد : وى نيز يكى از مردم كنده بود . گويد : يزيد بن زياد به دو گفت : « مادرت عزادارت شود به چه كار آمده اى ؟ » گفت : « به كارى آمدهام كه اطاعت پيشوايم كردهام و به بيعتم عمل كردهام . » ابو الشعثاء گفت : « عصيان پروردگار كرده اى و اطاعت پيشواى خويش در كار هلاكت خويش ، و ننگ و جهنم جسته اى كه خدا عز و جل گويد : * ( وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ 28 : 41 ) * [ 1 ]
--> [ 1 ] سورهء 48 آيهء 41